صبح چهارشنبه مردمانی که حتی از خورشید هم سحرخیزتر شده بودند، در گوشه‌ای از این تمدن چندهزار ساله شال و کلاه کردند تا مچ سوز و سرما را بخوابانند و راهی استادیوم بشوند. این شاید نامتعارف‌ترین ساعت ممکن برای به چالش کشیدن اراده جماعت ورزشگاه رو در سراسر جهان باشد، اما خب از قدیم هم گفته‌اند «هنر نزد ایرانیان است و بس»!

 

 

 

 

ما می‌توانیم درست وسط گرگ‌ومیش به دل خیابان بزنیم و همه سکوهای استادیوم فوتبال شهرمان را پر کنیم، حتی اگر خبری از وسایل ایاب و ذهاب نباشد،‌حتی اگر نیازی به حمل بوق و پرچم و بقیه ابزار و آلات هیجان و شادی احساس نشود و حتی اگر به جای رقابتی مهیج و نشاط‌بخش، فقط یک نمایش تک نفره کریه انتظار تماشاچی‌ها را بکشد. در فصلی که میانگین تماشاگران مسابقات لیگ برتر به کمتر از دو هزار نفر تنزل پیدا کرده است، ورزشگاه اصلی سبزوار پر بود از جماعتی که برای تماشای صحنه اعدام بی‌تابی می‌کردند. در مورد فوتبال می‌گویند برگزاری مسابقاتش در روزهای وسط هفته و ساعت نامناسب باعث گریز هواداران از استادیوم‌ها شده است. با این حال گویا جاذبه‌های تماشای به‌دار آویخته شدن یک انسان، آنقدر زیاد هست که به‌خاطرش صبح زود یک چهارشنبه زمستانی هم موعدی مطلوب برای جلب نظر چشم‌های گرسنه به‌شمار بیاید!


این خونین‌ترین کارت قرمز همه تاریخ در یک زمین فوتبال بود. قاضی آمد، سند مجازات را به متهم نشان داد و مقدمات را برای اخراجش از زندگی فراهم کرد. اندکی بعد جسم بی‌جان جوانک را پشت آمبولانس انداختند و انبوه جمعیت از هم پاشید. آنچه باقی ماند اما، مثل همیشه یک کرور سوال بود. آیا همه لیاقت مردمان یک دیار متمدن و دیرپا، باید این باشد که برای تفریح به تماشای جان کندن یک مجرم بروند؟ آیا نمی‌شود ورزشگاه سبزوار را به جای مرگ، به رنگ زندگی آراست و مردمانش را برای حمایت از تیم فوتبال‌شان به استادیوم کشاند؟ از همه مهم‌تر اما، آیا این همه تجربه تکراری و ناکام برای متوقف کردن خشونت‌های علنی به بهانه القای عبرت کافی نیست؟ روزی طناب‌ دار را از محوطه خاموش زندان به کف خیابان کشاندند، روزی آن را مهمان میدان اصلی شهر کردند و حالا از این ابزار مرگ‌آفرین، درست وسط استادیوم فوتبال رونمایی می‌کنند. مرور زمان نشان داده هیچکدام از این تصاعدهای محیطی برای بالابردن شمار تماشاگران اعدام باعث کاهش نرخ جرم نشده و بعید است تا زمانی که زمینه وقوع خطا به‌شکل علمی برچیده نشود، حتی اعدام بر فراز برج میلاد تهران هم کارگشا از کار در بیاید. تا وقتی مسوولان مربوطه همچنان ترجیح می‌دهند رنج برنامه‌ریزی بلندمدت را با لذت‌گذرای انتقام خونین از گناهکاران تاخت بزنند، کاهش صدمات اجتماعی تنها یک رویای دست‌نیافتنی خواهد بود. هنوز بساط دار از سبزوار برچیده نشده که چند ده کیلومتر دورتر، در مشهد پرونده «روباه پیر» با اتهام نفرت‌انگیز آزار و اذیت 53 دختر دانش‌آموز کم‌سال جنجال به پا می‌کند. پس کی قرار است آثار تربیتی این چوبه‌های پرشمار خودش را در جامعه نشان بدهد؟ آیا همچنان عنوان «ملأ عام»، بازدارندگی خودش را حفظ کرده یا از فرط نمایش‌های بی‌ثمر، مختصر قبحش را هم از دست داده است؟
روزگاری افتخار سبزوار به «سربداران» بود؛ نهضتی مقاومتی که از دلاوران برخاسته در مقابل ظلم مغول‌ها تشکیل می‌شد. امروز اما، بعید است این جوانک «سر به‌دار» و تماشاگران انبوهش توانسته باشند خشتی روی بنای تاریخ و فرهنگ این سرزمین بگذارند. مجرم غائله، با صورتی پوشیده از شرم و سیرتی آلوده به وحشیانه‌‌ترین گناه‌ها روی دار مجازات از دار دنیا رفت، اما بقیه متهمان طبق معمول بی‌سوال و جواب به حال خودشان رها شدند. مثل همیشه کسی از آ‌موزش و پرورش نپرسید نقش کلیدی‌اش را در تربیت نسل جدید چگونه ایفا کرده که جرم و جنایت با شتاب فراوان به سمت کف هرم سنی در حال حرکت است و از سر و کول تازه‌جوان‌ها بالا می‌رود، بنیادهای فرهنگی و نهادهای غول آسا با ردیف بودجه‌های سرسام‌آورشان دوباره قسر در رفتند و باز هیچکس از مجاری تولید فرهنگ و از جایی مثل صداوسیما با آن ثروت افسانه‌ای‌اش سوال نکرد کجای راهش را اشتباه رفته که کار مخاطبان اجباری‌اش به اینجا کشیده است؟ برای دستگاه قضا، خاطی فقط همان متجاوز بدسگالی است که در اسرع وقت با غیظ و غضب می‌کِشندش بالای دار و بعد خلاص! بقیه همه پاک و مبری هستند؛ از آنها که زور بیهوده زدند تا فقر و ایمان را در یک اقلیم نگه دارند تا آنها که اخلاق و فرهنگ را با همه عظمتش در یک پوسته ظاهری گنجاندند و با ابزار بی‌تفاوتی به جنگ محتوا رفتند. نعش ‌کش رنگ و رو رفته ورزشگاه سبزوار، صبح چهارشنبه جنازه متجاوز را با خودش برد، اما کاش به زانو درآوردن عفریت «تجاوز» هم به همین سادگی‌ها بود.
آسوده بخواب خواجه نظام که هم‌بلادی‌هایت در سبزوار بیدارند، از صبح زود بیدارند، برای تماشای «مرگ‌کلاسیکو»ی ایرانی به استادیوم رفته‌اند. آسوده بخواب دانشمند بی‌نوا که اگر تو توانستی طبع خام سلجوقیان را به طبع فرهنگ و هنر آراسته کنی، امروز وارثانت برای تماشای ضجه‌زدن‌های گناهکاری‌ پای چوبه دار مشتاقانه صف کشیده‌اند.




:: برچسب‌ها: حاشیه های ورزش, حرفهای خودمونی, خبرهای غیرورزشی
ن : بهنام پارسا
ت : یکشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۱
نظرات ()
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.